الا یا ایهاالساقی بیا امشب به مهمانی
بحمدالله شدم فارغ از این دنیای ظلمانی
به این مجلس نگاهی کن چه حالست و چه غوغایی
درین غوغا منم رفتم به آن دنیای نورانی
به آنجایی که عشق باشد صفا باشد وفا باشد
صفا دیدم وفا دیدم من از آن قطب عرفانی
اگر یا حی اگر یا هو کنم امشب درین مجلس
ببینم من کسی از نسل آن خورشید عثمانی
نظر دارد گذر دارد (سراج الدین) برین حالم
صفایی ده به من امشب تو ای آن ماه تابانی
اگر فاروق شود عاشق شود مجنون درین مجلس
بحمدالله شده فارغ ازین دنیای ظلمانی
شعر از: سید فاروق هاشمی محمدی
مبحث حضرت حاجی شیخ احمد شمس الدین (ر ح ) به نقل از رساله عثمانیه تالیف جناب سید فاروق هاشمی محمدی .
حضرت قطب العارفین حاج شیخ احمد ملقب به شمس الدین آخرین فرزند حضرت شیخ عثمان سراج الدین در سنه ۱۲۶۶ه ق در بیاره متولد شد . مولانا حامد کاتب الاسرار به مناسبت تولد با سعادت ایشان قطعه ای زیبا سروده در اینجا درج مینماییم .
دوش چه دم ؟ خوش دمي، از چه ز سلطان صبح
دبدبه زد بر چه ؟ بر گنبد نيلوفري
شب، چه شبـي ؟ شنـبه بـود، هفتـمِ ماهي، چـه مه ؟
مـاه جــمــادي كـه يـافـت مـرتـبــة آخـري
مژده رسيد از كه ؟ از بخت به كه ؟ با جهان
كآمدت از نو به ساز نوبت فرّخ فري
جلوه نمود اختري ازچه ؟ ز برج شرف
خنده زند بر كه ؟ بر زهره و بر مشتري
مـاه رُخـي داد حـق، بـُـرده ، چـــه بُــرده ؟ سَــبَــق
شـعـشـعــهاش، از چــه ؟ از مـشـعـلـة خـاوري
نام وي «احمد» نكوست، از چه ؟ از اين رو كـه دوست
دارد بسي دوســت هــمـنــامـي پــيــغـمـبـري
مــعـرفـت و ســروري، هـسـت چــو در شـــأن او،
شـد رقمش اين دو حرف: "معرفت" و"سروري" .
(کلمات معرفت و سروری طبق حروف ابجد برابر است با 1266 هـ )
همچنین مرحوم حاجی شیخ محمد سمرانی سخنی جالب پیرامون تولد این بزرگوار در کتاب بارقات السرور به نقل از مرحوم مولانا احمد مفتی نودشی نقل نموده میفرماید(جناب مستطاب حجة العلما حاجی مولانا احمد مفتی نودشی در مناقب جناب محامد نصاب حضرت شیخ احمد پیر زاده سلمه الله تعالی دو فقره به کرات بیان میفرمودند فقرهء بیاره حاضر مجلس ایشان بودند چون جناب شیخ احمد متولد شد شب بود حضرت ایشان در صبح فرمودند امشب مرا پسری به تولد آمده است یا قطب ارشاد یا شیخ ارشاد زمانه خودش میشود مولانا میفرمود که در الفاظ قطبی و شیخی فراموش کرده نمیدانم که حضرت ایشان علیه السلام کدام را بر زبان مبارک جاری آورده باشد ) . حضرت حاجی شیخ احمد در کودکی نزد مولانا احمد نودشی و مولانا حامد کاتب الاسرار و مولوی تایجوزی شروع به خواندن قرآن و دیگر کتابهای شرعی نموده . این بزرگوار عالمی برجسته و در اصول دینی بسیار زبر دست بوده همچنین حاشیه ای بر (عقیدة المرضیه)مولوی نوشته است . همچنین این بزرگوار بر رعایت سنتهای حضرت رسول (ص) بسیار تاکید داشته است در سنه ۱۲۹۹ ه ق به اسلامبول (استانبول) برای ارشاد مسلمانان رفته بعد از مدتی که خواسته برگردد به دیار خویش سلطان عبدالحمید عثمانی چند تار از محاسن شریف پیامبر (ص) و یک جلد قرآن نفیس خطی به همراه مجموعه ای از کتابهای کتابخانه سلطنتی خود به وی هدیه داده است حضرت حاجی شیخ احمد در سنه ۱۳۰۲ ه ق به حج بیت الله الحرام مشرف شده اند . پس از بازگشت وی علامه ملا حامد بیسارانی برای پیشوازی و به سلامت آمدن ایشان این رباعی زیبا را سروده :
برگوی به من ای فلک شعبده باز
تا زین دو کدام باز گردیده به ناز
خورشید قوی مهر تو از مشرق چین
یا بدر جمال (احمد) از صوب حجاز
شیخ محمد سمرانی بزرگی حاجی شیخ احمد را چنین از زبان حضرت شیخ محمد بهاءالدین (قدس سره) در بارقات السرور نقل مینماید ( حضرت ذیشوکت بهاءالدین شیخ محمد دامت بقائه چون عازم سفر مکه معظمه زادها الله شرفا شدند به تقریبی فرمودند که احمد برادرم مرا خبر داده است در این سفر به سلامت میرویم و برمیگردیم . روزی در میان راه شیخ احمد سلمه الله الاحد سوار و مشغول بازی کردن و اسب دوانی شد مرا خطره ای رسید یک طرف خود را صاحب کشف میداند و چنین خبری میدهد و یک طرف به بازیچه مشغول است به ناگاه اسب را به طرف من دوانید و گفت خطره ی شما را دانستم در مکه مکرمه مرا میبینی و دفع خطره ات میشود . چون به مکه رسیدیم روزی در پای کعبه معظمه زادها الله شرفا مراقبه بودم دیدم که جناب شیخ احمد سلمه الله تعالی به طواف مشغول است چشم باز کردم و دوباره مراقب شدم همان حال را دیدم که جناب معظم الیه ادام الله عمره در طواف بیت است تا به سه نوبت چشم میگشودم و به هم مینهادم هی مشغول طواف بود برخاسته به خدمت شیخ محمد رفتم و آنچه دیده بودم گفتم جواب فرمودند از فضل خدای جل جلاله چه تعجب داری میکند آنچه بخواهد (بیت )
هست سلطانی مسلم مر ورا
نیست کس را زهره ی چون و چرا
مرحوم قطب العارفین حاجی شیخ احمد شمس الدین عاقیة الامر در روز پنج شنبه بیست و هشتم ماه صفر المظفر سنه ۱۳۰۷ هجری قمری در سن ۴۱ سالگی بر اثر بیماری وبا دار فانی را وداع نمود . حاجی شیخ محمد سمرانی چنین واقعه فوت آن حضرت را بیان میکند (تاریخ رحلت حضرت کهف الحجاج فی الدارین حاجی شیخ احمد (رحمه الله الملک الصمد ) به دار آخرت پنج شنبه بیست هشتم ماه صفر المظفر سنه ۱۳۰۷ ه ق به ناخوشی وبا بوده است اعلی الله تعالی مقامه
همچنین مرحوم ملا شیخ علی افندی حسامی در کتاب (سراج الطالبین) که در مناقب قطب العارفین حضرت شیخ علی حسام الدین تالیف نموده چنین بیان رحلت حضرت حاجی شیخ احمد را مینماید .(تقدیر بیست هشتم ماه صفر فجأةً خبر وفات حاجی شیخ احمد رحمه الله آوردند با منسوبین و خلفا به قریه تویله رفتیم ملالت و عجز بسیار بر سر آن حضرت (حسام الدین) عارض شد . قریب به ماهی بل زیادتر دفع نشد . حضرت شیخ احمد چهار فرزند ذکور به نامهای۱. شیخ حبیب الله ۲. شیخ هدایت الله ۳. شیخ عبدالله نیزل ۴. شیخ حسن داشته . از شیخ حسن چهار پسر به نامهای ۱. ماموستا شیخ محمد ۲. ماموستا شیخ محمود ۳ ماموستا شیخ عطا الله ۴. حضرت امام العارفین ماموستا شیخ محمد سعید نقشبندی (ادام الله ) بر جای مانده است .
جمعه بیست و هشتم صفر المظفر سنه ۱۴۲۹ ه ق مطابق است با ارتحال صد و بیست و دومین سالگرد وفات حضرت حاجی شیخ احمد شمس الدین . به این مناسبت تسلیت عرض میکنیم به خاندان نقشبندی خصوصا حضرت امام العارفین جناب ماموستا شیخ محمد سعید نقشبندی و خانواده محترمشان .
منبع : رساله عثمانیه تالیف جناب سید فاروق هاشمی محمدی

رقصی کنید ای عاشقان شادی کنید ای صوفیان
آمد به پیشم جان جان یعنی که آن قطب زمان
ای زاهدان این عابدان ای سالکان ای عارفان
از شـوق آن شیرین سخـن پر میزنم تا آسمان
چرخی زنید ای مطربان می آورید ای ساقیان
تا من شوم مست از رخش شور افکنم اندر جهان
ای پیر من ایمان من شوری شدی بر جان من
بر دف زنید ای دروشان غوغا کنید ای دوستان
دیدی که آمد یارمان دلدارو هم غمخوارمان
مجنون شدم با دیدنش من میکنم شور و فغان
شاید که احسانی کند بر من که هستم ناتوان
چون عاشقم دیوانه ام دلدار من آرام جان
بس کن سخن ای هاشمی از عشق آن نوشین روان
آمد به پیشت جان جان یعنی که آن شاه جهان
شعر از جناب سید فاروق هاشمی محمدی
روز چهارشنبه يکم اسفند ماه سال جاري جامعة اهل سنّت ايران وكردستان داغِ فراق ديده دو فرزند ارجمند خويش را از دست دادند.


عالمان خدمتگزار و مجاهد آقايان ماموستا ملا اسعد شكري زهلکهيي (امام جماعت روستاي بهردهرهشه) و ماموستا ملا مجيد نژماري (امام جماعت روستاي سهلهسي عليا) دراين روز در سانحة تصادف اتومبيل( درجاده سيرجان استان کرمان) جان به جانان سپردند.
فقدان اين دوعالم جوان، خدمتگزار،اهل سلوك و پرهيزكار، جامعة اهل سنت ايران و به ويژه مريوان و كُردستان را در سوگ فرو برد.
خداوند اين دو استادخدوم را ـ كه سالهاي عمر خويش را وقف خدمت به علم و شريعت و مسلمين كردند ـ جزاي نيكو عطا و ايشان را با محبوبشان حضرت سيّدالمرسلين(ص) محشور و به ديدار خويش مسرور كند ـ بمنّه و عميم احسانه.
متن پيام تسليت استاد علامه شيخ محمّدسعيد نقشبندي :
بسمه سبحانه و تعالي
إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ ـ صدقَ الله.
خبرِ فوتِ برادرانِ مجاهد و عالمانِ عارف و زحمتكش در راهِ دين و تبليغِ شريعتِ سيّدالمرسلين(ص) ملا اسعد و ملا عبدالمجيد ـ آن هم در تصادفِ ماشين كه موجبِ يافتِ رفعتِ شهادت ميبايستي باشد ـ دلِ داغدارانِ حقايقِ قرآن و سنّتِ سيّد ولْدِ عدنان(ص) را جريحهدار نمود.
بر زبانِ دلشان شريفة « رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»(1) جاري بود « فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنکُم »(2).
خداوند آنان را به درجات عاليه شاد و دلِ بازماندگانِ نسَبي و حسَبي ايشان را به جايگزيني آنان، تسلّي دهد ـ آمين.
چون مريض و ضعيف و داغديدهام، از نيامدن معذورم
وَصَلّي اللهُ عَلَي النّبيِّ الأُمّيِّ محمّد و عَلي آلِهِ وَ صَحْبِهِ أجمعين.
غمخوارِ واقعي
۲/۱۲/۱۳۸۶
1. « ... پروردگارا نور ما را براى ما كامل گردان و بر ما ببخشاى كه تو بر هر چيز توانايى » التحريم/ 8 .
۲. « پس پروردگارشان دعاى آنان را اجابت كرد [و فرمود كه] من عمل هيچ صاحب عملى از شما را از مرد يا زن، تباه نمىكنم... » آل عمران/ 195.
منبع مطالب و عکسها از وبلاگ : نقشی از نقشبندیان :http://naqshbandi.parsiblog.com/
پوزش و توضيح: تصويري كه قبلاً به عنوان عكس مرحوم ملا مجيد نژماري در وبلاگ درج شده بود متعلّق به ملا شيخ حسن انجيراني است كه اشتباهاً براي بنده ارسال شده بود، بدينوسيله از ايشان و خوانندگان محترم پوزش ميخواهم و از دوست خوبم ميلاد ـ محمّد، مدير وبلاگ اهل سنّت و جماعت (به خاطر تذكر اين اشتباه) سپاسگزارم.
منشین با بدان که صحبت بد
گر چه پاکی تو را پلید کند
آفتاب بدین بزرگی را
تکه ای ابر ناپدید کند
دور شو از اختلاط یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها همی بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان زند
شعر از ...؟